دوست دارم فراوووووووون

دانلود کتاب جک رو برات گذاشتم برو بردار

رو ادرس کلیک کن میاد.اول از فشرده درش بیار بعد روی گوشی نصبش کن

رمزشم-اونجا است

بانک جک

http://www.takmob.net/archive/2009/11/sms-joke-mobile-java-book-download.php

بانک جک

http://www.takmob.net/download.php?software/java_1/Bank%20Jok%20O%20Sms%20v2%20[www.takmob.net].zip

از یار

تومثل راز پاییزی ومن رنگ زمستانم
تومثل شمعدانی ها پرازرازی وزیبایی
ومن درپیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تودریایی ترینی,آبی وآرام وبی پایان
ومن موج گرفتار اسیر دست طوفانم
تومثل آسمانی,مهربانی,آبی وشفاف
ومن درآرزوی قطره های پاک بارانم
تودنیای منی بی انتها وساکت وسرشار
ومن تنها دراین دنیای دور ازغصه مهمانم
تومثل مرزاحساسی,قشنگ ودور ونامعلوم
ومن درحسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی بربال بی جان کبوترها
ومن هم یک کبوتر تشنه باران درمانم
ببین باتو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم

چاپلين:با همين نام چهل سال بيشتر مردم روي زمين را خنداندم و بيشتر از آنچه آنان خنديدند ، خود گريستم .

 

ژرالدين دخترم
 به گمان من ، تن عريان تو بايد مال کسي باشد که روح عريانش را دوست مي داري.

یک نکته جالب ! ...

یک نکته جالب ! ...

چناچنه به طور رومزره به زبان فارسي صبحت مي کيند، خاوهيد تواسنت اين
نوتشه را بخاونيد.
در داشنگاه کبمريج انگلتسان تقحيقي روي روش خوادنه شدن کملات در مغز
اجنام شده است که مخشص مي کند که مغز انسان تهنا حروف اتبدا و اتنها ي
کلمات را پدرازش کرده و کمله را مي خاوند.
به هيمن دليل است که با وجود به هم ريتخگي اين نوتشه شما تواسنتيد آنرا بخاونيد!!!

عشق من

عشق رویایی است پررنگ وریا
عشق یعنی آفتابی ازفریب
عشق یعنی پاک وبی ارزش شدن
ازدورنگی هاچنان آتش شدن
عشق یعنی خنده های سرد سرد
عشق یعنی این جابه سر بردن به درد
عشق بازاری شده پرزرق وبرق
عشق یعنی یک اسیر کهنه دلق
هرنگاهی می فریباند تورا
عشق هم از خویشتن می راند تورا

افسانه ای از فداکاری زنان ! ...

______________
افسانه ای از فداکاری زنان ! ...
(
بر بالای تپه‌ای در شهر وینسبرگ آلمان، قلعه ای قدیمی ‌و بلند وجود دارد
که مشرف بر شهر است.
اهالی وینسبرگ افسانه ای جالب در مورد این قلعه دارند که بازگویی آن مایه
مباهات و افتخارشان است.

افسانه حاکی از آن است که در قرن 15، لشکر دشمن این شهر را تصرف و قلعه
را محاصره می‌کند.
اهالی شهر از زن و مرد گرفته تا پیر و جوان، برای رهایی از چنگال مرگ به
داخل قلعه پناه می‌برند.
فرمانده دشمن به قلعه پیام می‌فرستد که... قبل از حمله ویران کننده خود
حاضر است به زنان و کودکان اجازه دهد تا صحیح و سالم از قلعه خارج شده و
پی کار خود روند.

پس از کمی‌مذاکره، فرمانده دشمن به خاطر رعایت آیین جوانمردی و بر اساس
قول شرف، موافقت می‌کند که هر یک از زنان در بند، گرانبها ترین دارایی
خود را نیز از قلعه خارج کند به شرطی که به تنهایی قادر به حمل آن باشد.

نا گفته پیداست که قیافه حیرت زده و سرشار از شگفتی فرمانده دشمن به
هنگامی ‌که هر یک از زنان شوهر خود را کول گرفته و از قلعه خارج می‌شدند
بسیار تماشایی بود

  • آهای اونی که دوست دارم باورم کن